شمس الدين حافظ
221
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
137 - « بلبلى » بلبلى خون دلى خورد و گُلى حاصل كرد * بادِ غيرت به صدش خار پريشاندل كرد طوطيى را به خيالِ شكرى دل خوش بُود * ناگهش سيلِ فنا ، نقشِ امَل باطل كرد قُرةالعين من آن ميوهء دل يادش باد * كه چه آسان بشد و كارِ مرا مشكل كرد ساربان بارِ من افتاد ، خدا را مددى * كه اميدِ كرمم همرهِ اين مَحمل كرد روىِ خاكىّ و نمِ چشم مرا خوار مدار * چرخِ فيروزه طربخانه ازين كَهگِل كرد آه و فرياد كه از چشمِ حسود مَهِ چرخ * در لَحد ماهِ كمان ابروىِ من منزل كرد نزدى شاهرخ و فوت شد امكان حافظ * چه كنم ؟ بازىِ ايّام مرا غافل كرد * توضيحات : بلبلى ( استعاره از هر پدرى - حافظ - اين غزل در سوگ فرزندش مىباشد ) گل ( استعاره از فرزند ) باد غيرت ( تندباد حوادث و رشك و حسد روزگار ) سيل فنا ( سيل نيستى ) امل ( آرزو ) قرة العين ( چشم نورانى پدر و مادر - فرزند ) ميوهء دل ( ثمره خاطر و وجود - فرزند ) شد آسان ( به راحتى رفت ) مشكل كرد ( كار مرا بسيار مشكل نمود ، مرا گرفتار رنج كرد ) خدا را مددى ( براى رضاى خدا كمك كنيد ) محمل ( كجاوه ) نم چشم ( اشك ) چرخ فيروزه ( فلك لاجوردى ) كهگل ( كاهگل ) طربخانه ( خانه شادى ) چشم حسود ( چشم زخم ) مه چرخ ( ماه و فلك رخسار هلال ) لحد ( قبر ) شاهرخ ( كشت دادن به حريف در مهرهء شطرنج ) معنى بيت ( 7 ) ( اى حافظ : با كشت دادن به حريف رخ او را در بازى نزدى و امكان از دست رفت ، چه مىتوان كرد نيرنگ روزگار مرا به بىخبرى گرفتار ساخت ) . * ترجمه : * نتيجهء تفأل : 1 - خواجه در بيتهاى اول و ششم فرمايد : ( بلبلى رنج كشيد و گلى بدست آورد اما تندباد حوادث و حسد روزگار نابكار با نيش صد خار درد و رنج دل او را خسته و مشوش كرد و از بين برد ) ( دريغ و درد كه از چشمزخم و آسيب ماه فلك مه رخسار ، هلال ابروى من در نهانخانهء خاك نهان گرديد و جاى گزيد ) ( خواجه اين غزل را در سوگ و ماتم فرزند خود سروده است ) . 2 - از چشمزخم ديگران بترس و اسرار درون را فاش مساز و به هركس راز زندگيت را مگو كه زندگى خوشى دارى و هر روز بهتر از ديروز خواهد شد . 3 - به زودى عزيزى را از دست مىدهى ولى نگران نباش كه خداوند مدبر و مقدر بر هر كارى است . 4 - اين نيت با حوصله ، دقت ، وقتشناسى ، تلاش حتمى است به شرط آنكه ترديد و بىحوصلگى را كنار بگذارى . 5 - از ضررى كه كردهاى ، ناراحت مباش زيرا تجربهها اندوختهاى ، كسى از تقدير خبر ندارد ، اين امر موجب شد كه از اين پس عاقلانهتر عمل كنى و به همهء مردم اعتماد نكنى بلكه با درايت و عقل راه خود را انتخاب كنى . 6 - او شما را دوست دارد ولى بيچاره راه دوست داشتن را نمىداند ، چون مكر و حيله ندارد ، شما با او مهربان باشيد و به او فرصت انديشيدن و تصميم گرفتن بدهيد اگرچه او چنان خود را غرق كار و مسايل ديگر كرده كه فرصت زياد لازم دارد ولى چارهاى نيست . 7 - به پدر و مادر كه از شما آزردهاند ، نيكى كنيد و به نصايح كسى كه در اين هفته ملاقات مىكنيد ، توجه دقيق داشته باشيد . 8 - چيزى گم كردهايد ، به زودى خواهيد يافت ، ملاقات و تغيير شغل و مكان در پى مىباشد ، خريدوفروش اشكال ندارد اما طلاق حتمى است ولى براى ازدواج مقدمات آن فراهم نشده است ، نگران نباشيد ، خداوند با شماست و موفق خواهيد شد .